اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

8 ماهگیت مبارک

آریا جونم 8 ماهگیت مبارک کلمه ماما رو مثل قبل نمیگی.بعد اون یه سره میگفتی دَدَ الانم گاهی بابا میگی هنوز درست نمیتونی خودت بشینی چون اکثرا یا بغلی یا در حال سینه خیز و فضولی به هرچی برسی دست میگیری و بلند میشی اما تعادل نداری هنوز خیلی برای اهورا ذوق میکنی اما اهورا خیلی دورت نمیاد بعضی روزها که اهورا پیش دبستانیه خیلی بیطاقتی میکنی غذا خوردنت هم افتضاااااااحه تقریبا جز شیر خودم چیزی نمیخوری نمیدونم چیکارت کنم این مطلبم درحالیکه داری شیر میخوری و تقریبا خوابی با گوشی گذاشتم ...
26 مهر 1395

پیش دبستانی اهورا

چند وقته میخوام عکس از پیش دبستانی رفتن اهورا بذارم فرصت نمیشه الانم آریا بغلمه و به سختی دارم انجامش میدم  اول اهورا رو شیفت ظهر گذاشتیم اما سرویس براش جور نشد سه روز خودم بردمش دیدم نمیتونم با دو تا بچه دیگه شیفتشو عوض کردیم گذاشتیمش صبح هرچند اینم مشکلات خودشو داره شبها به زور میخوابه و صبحها به زور بیدار میشه جشن روز اول بخشی از وسایلی که برات خریدیم دوتا داداش همین چندتا عکس رو هم به سختی گذاشتم     ...
26 مهر 1395

اولین کلمه

اولین کلمه ای که آریا به زبان آورد ماما بود البته بعضی وقتها کلمات دیگه ای هم گفته اما اتفاقی در تاریخ 13 مهر 95 تو آخرای هشت ماهگی یاد گرفته که ماما بگه مدامم تکرار میکنه.الهی مامان به فدات عروسکم قبل اینکه نشستن رو یاد بگیره میخواد بلند بشه دست میگیره به اینور و اونور و بلند میشه رو پاهاش دیشبم بلند شد که یهو افتاد  خیلی گریه کرد و تو گریه هاش همش میگفت مامایی هنوز وقت نکردم عکسهای پیش دبستانی اهورا رو بذارم ان شاالله در اولین فرصت میذارم   ...
14 مهر 1395

هفت ماهگیت مبارک گل من

روزها تند و تند میگذره عروسک خونه ما بزرگ و بزرگتر میشه,شیطونتر میشه,شیرین تر میشه عزیز دلم هفت ماهگیت مبارک چند روز دیرتر این مطلب رو گذاشتم از بس وقت ندارم دیگه سریع سینه خیز میری و به هرچی میخوای خودتو میرسونی نمیشه یه لحظه ازت غفلت کرد رو چهار دست و پا هم وایمیسی و خودتو عقب و جلو میکنی بعد یه پا رو جلو میذاری و میافتی تقریبا بغلی شدی و خیلی رو زمین نمیمونی خودتو میرسونی کنار ما دوتا دستهاتو باز میکنی و از خودت صدا درمیاری یعنی بغلم کنین برای بیرون و ماشین ذوق میکنی.اگه یه روز بیرون نری خیلی بیقراری میکنی هنوزم شبها تا صبح شیر میخوری و من نمیتونم کمی با آرامش بخوابم برات سوپ ماهیچه درست میکنم خیلی علاقه نشون نمیدی.ولی برای...
25 شهريور 1395

شروع شیطنت

آریا از تاریخ 26 مرداد 95 یعنی قبل اینکه یه هفته از ماه 7 رو بگذرونه داره سینه خیز میره هر لحظه هم سرعت حرکتش بیشتر میشه  قربونت وروجک کوچولو سریع خودشو به سفره و هرچی میخواد میرسونه بعد با لبخندی احساس رضایت خودشو نشون میده وقتی آریا خوابه ما همش به اهورا میگیم آروم باش سرو صدا نکن تا آریا بخوابه امروز که بابا دوباره به اهورا تذکر میداد اهورا گفت فایده ای نداره بزرگ بشم سریع ازدواج میکنم از پیشتون میرم آخه همیشه میگفت من هیچ وقت ازدواج نمیکنم و پیش شما میمونم آریا ازدواج میکنه ببین چی کشیده که اینجور گفته   پی نوشت:شیطونک خونه ما دیگه کامل و سریع سینه خیز میره و به هرچی میخواد میرسه الان دو روزه یعنی از تاریخ 10 شهر...
27 مرداد 1395

6 ماهگی عشقم

6 ماهگیت مبارک عروسک نازم فردا باید بریم واکسن 6 ماهگی آریا رو بزنیم بازم من استرس کل وجودمو گرفته همش میگم نکنه دوباره زیاد اذیت بشی.2 ماهگیت خیلی اذیت بودی ایشالا که مثل چهارماهگی خیلی اذیت نشی روز به روز بیشتر عاشقت میشیم من که بعضی وقتها دیگه قلبم تیر میکشه از بس ذوق میکنم برات فردا به جز واکسن آریا قراره اهورا رو هم برای پیش دبستانی ثبت نام کنیم.حالا ببینم این بچه ها طوری بیدار میشن که به هر دو کار برسیم یا نه واکسن آریا اولویته  دیگه کامل دور خودت میچرخی و با پا خودتو رو به جلو میبری ولی هنوز نمیدونی که از دستات برای جلو رفتن باید استفاده کنی این وقتها صورتت از بس کشیده میشه به زمین که قرمز میشه دیگه تو بغ...
20 مرداد 1395

عکس

خواستم از عکسهای این مدت بذارم که نمیدونم چرا گوشی رو که وصل کردم کامپیوتر عکسها رو نشون نمیده چندتا از عکسها قبل تر رو که رو کامپیوتر بود میذارم ابروی اهورا که گفتم قیچیش کرده تو عکس مشخصه تا یه لحظه هواسم نباشه آریا تو خواب میره رو شکم و اینجور میخوابه دست راستی اهورا. دست چپی آریا اینم از گل پسرای من   قربون هردوتون ...
5 مرداد 1395

5ماهگی وروجک ما

عروسکم خوشگلم 5ماهگیت مبارک چه خوبه که تو و اهورا هستین.هرچند کارام زیاده و وقتم برای خودم تقریبا صفر  اما خوشحالم از بودنتون کلی شیطون تر شدی.خوابتم که قربونش برم نمیشه بهش خواب گفت در حد یه چرت کوتاهه دیگه دست میاری برای جغجغه هات و چیزی که نزدیکته میگیریشون و باهاشون کمی بازی میکنی پاهاتو توشکمت جمع میکنی و با دستای کوچولوت میگیریشون چند روزه علاوه بر اینکه تو جا دور خودت میچرخی با پا خودتو به سختی رو به جلو میدی.انگار خیلی عجله داری برای راه افتادن برای من و بابا و اهورا خیلی ذوق میکنی مخصوصا برای اهورا اگه تو اوج گریه هم باشی اهورا باهات حرف بزنه شروع میکنی به خنده عاشق بیرون رفتنی و وقتی هیجانی میشی تند تند پاه...
22 تير 1395

آتلیه اهورا

با برنامه ای که تو گوشیم دارم اهورا یه سری عکس درست کرده بود گفتم بذارمشون   به این عکس خیلی خندیدم عکسهای بالا اهوراس پایینی ها آریا یه سری عکسهای دیگه هم بود که رو من و بابا اجرا کردی دیگه اونا رو نمیذارم ...
8 تير 1395

4ماهگیت مبارک فندق مامان

موش موشکم داره بزرگ میشه و وارد پنجمین ماه زندگیش شد چهار ماهه که شکل زندگیمون کاملا عوض شده اجازه همه چی دست آریا فسقلیه  خوابیدنمون, غذاخوردنمون,تلویزیون نگاه کردنمون و کلا همه چی اکثرا نوبتی غذا میخوریم چون رو زمین واینمیسی خیلی سریع و در کسری از ثانیه زیرو رو میشی بعد فشار میاد شکمت و شروع میکنی جیغ کشیدن مجبور میشیم بلندت کنیم عاشق بازی کردنی مخصوصا برای توپ بازی و فوتبال خیلی ذوق میکنی خوابت هنوز تعریفی نیست تو روز که بیشتر بیداری اونم با بیقراری شبها هم یه بار خوب و یه بار افتضاح برای شیر خوردنم که باهم کشتی میگیریم این چند وقت دیگه خیلی خسته شده بودم بخاطر همین چند روزه اومدیم خونه بابام واکسنت رو هم از اینجا زدم ...
24 خرداد 1395